در لا به لای
کدام برگ دزدیده شده ی تاریخ
روح بزرگت را
به لجن کشیده اند؟
در کدامین افسانه ی دلفریب
استوره های خداییت را ربودند؟
و یوغ بردگی را
در کدامین عصر به گردنت آویختند؟
ای زن
ای استوره ی خدایان زمین
شاید در جوامع مرد سالار این روزگار یافتن استوره هایی از زنان کار دشوار و یا ناشدنی باشد. چرا که در این شش هزار سال حکمرانی مرد سالارانه در جهان همواره بشر بر آن بود که زنان را خانه نشین کند و یا از آن ها ملکه های س ک س ی بسازد. موجودی ضعیف که همواره متکی به جنس مخالفش است. البته نمی گویم زنان در این عصر بدون استوره هستند. به هر حال باید برای شکل گیری شخصیت زنان این عصر از زمان فکری کرد. طبق کشفیات یونگ، استوره ها نسل به نسل و سینه به سینه بین مردم در ملت های مختلف می گردد و شخصیت هر نفر با توجه به استوره های آن سرزمین شکل می گیرد. یعنی هیچ انسانی نیست که خام یا مثل یک صفحه ی سفید به دنیا بیاید. پس نباید زنان بدون استوره باشند. اگر کمی در جوامع بشری دقت کنید خواهید فهمید که استوره ی زنان در جوامع مدرن یا پیشرفته ملکه های س ک س ی شده اند و در جوامع عقب افتاده زنانی اند خانه نشین مطیع شوهر فداکار و وفادار که تمام کار منزل بر دوش آن هاست. در همین ایران خودمان استوره های مذهبی ای هستند با همین خصوصیاتی که عرض کردم. البته من به حداکثر می پردازم و نه حداقل. چه بسیار زنانی هستند بزرگ؛ از این قبیل زنان می توان به جوان ترین استاد دانشگاه Aliya Sabur اشاره کرد که از نوابغ ریاضی و موسیقی در حال حاضر می باشد. اما آیا در گذشته هم این چنین بوده؟ آیا زنان همواره در تاریخ همچون موجودی بی ارزش زیسته اند؟ و استوره هایی از خود به جا نگذاشته اند؟ برای پاسخ به این سؤال به بررسی وضعیت زنان در دوران ما قبل تمدن می پردازیم.
مورگان، جامعه شناس آمریکایی، تاریخ کنونی بشر را به سه دوره تقسیم می کند:
1. دوران توحش یا بدویت که کمتر از یک میلیون سال از تاریخ بشری را در بر می گیرد. این تاریخ به زمانی بر می گردد که اولین گروهای انسانی زندگی اجتماعی خود را شروع کردند. در این دوره انسان عموماً به ماهیگیری، شکار و جمع آوری دانه های گیاهی بوده.
2. دوران بربریت که با کشف باغداری و کشاورزی در 8 هزار سال قبل آ غاز و تا 2 هزار سال ادامه می یابد.
3. و سر انجام عصر تمدن که با جدا شدن صنعت از کشاورزی، پیدایش مالکیت خصوصی مبادله پول و سرانجام طبقات اجتماعی دولت و شهر نشینی آغاز می گردد. دورانی که در آن زنان موقعیت خود را کاملاً از دست داده و در چهار چوب خانواده ی پدر سالار به برده ی مردان تبدیل می شوند.
دلائلی که زنان در دوران بدویت و یا بربریت از احترام و همسانی با مردان بر خوردار بوده اند این است که در آن زمان بشر خود را جزئی از طبیعت می دانسته، از این رو حرکات خود را از طبیعت الگو می گرفته. از جمله اینکه عمل بارداری زن را همانند بارداری زمین و محصول دادن آن می پنداشتند. از این رو فکر می کرده که رحم مادر مانند طبیعت جایی است که تخم در آن پاشیده شده سبز شده و سرانجام می روید. انسان در این دوره از نقش مرد در ایجاد نطفه هیچگونه اطلاعی نداشته. حتی کار بستن نطفه را به حیوانات گیاهان و یا موجودی جادویی نسبت می داده. و جالب اینجاست که کلمه ی پدر در زبان های اقوام بسیاری که از آن زمان باقی مانده اند وجود ندارد.
انسان که در این مرحله از حیات خود را قادر به این نمی دید که با بلایای طبیعی مانند سیل، زلزله و...... مبارزه کند دست به دامان جادو می شود و به دلیل عقیده اش برای نزدیکی بیشتر زن با طبیعت این کار را بر عهده ی زنان می گذارد. و از همین رو است که جادوگری حرفه ی ویژه و مخصوص زنان می شود.
مسئله ی بارداری زنان در این دوره از چنین اهمیتی بر خوردار است که مجسمه های کوچک زنان با رانهای پهن سینه ها و شکم های بزرگ مورد پرسش انسان قرار گرفته بود. این مجسمه ها که حکم اشیاء مقدس را داشته اند توسط باستان شناسان در محل های سکونت این اقوام کشف شده اند و نشان دهنده ی عنصر باروری و هستی بخش در میان اقوام مذبور بوده اند به همین دلیل در اغلب اوراد مذهبی به جا مانده از این دوره زن به عنوان خالق بزرگ مورد ستایش قرار گرفته است در اوراد مذهبی به جا مانده از اقوام مادر سالار هند اینگونه از مقام زن یاد شده است. هنگامی که نه خلقت وجود داشت و نه خورشید نه ماه و نه سیارات و نه زمین، هنگامی که تاریکی در تاریکی گره می خورد، آنگاه مادر، کسی که هیچ شکل و صورتی نداشت ماها-کالی (Maha-kali) قدرت بزرگ با ماها- کالا وجود مطلق یکی شد. وقتی زنان استوره هایی در این حد داشته اند این بدیهی نیست که خیلی از اختراع های انسان اولیه را به زنان تعلق دهیم. از جمله کشف آتش، یافتن دانه های گیاهان و کشت آن، سفالگری، ریسندگی و ... .
حتی بعداً در دوران بربریت، خدایان اساتیری جای سمبل های سحر و جادو را در مبارزه با طبیعت می گیرند. این خدایان زن اند که به عنوان خدایان اصلی بالاترین مقامات را اشغال می کنند. مثلاً در اساتیر سومری که یکی از قدیمی ترین تمدن های تاریخ و در ابتدا مادر سالار بوده اند خدای کبیر "نین هور سانگ" نامیده می شده و بالاترین مقام را داشته زن بوده است. در خاورمیانه هم خدای کبیر زن مادری بوده است که شوهر نداشته و همه چیز را تحت کنترل خویش داشته و در چین در دوران "شانگ" زن خود زمین بوده و بنا بر عقیده هر چیزی که از زمین بیرون می آمده شباهت به یکی از اعضای بدن او داشته.
نگاهى ظاهرى به استوره هاى دینى ایران زمین نشانگر چیرگى عنصر مردانه است. اما شاید بتوان این انگاره را زیر سؤال برد. در متون مذهبى زردشتى از هفت امشاسپند به عنوان دختران خدا نام برده مى شود. «اسپندارمذ» به معناى مهرورزى افزاینده، بردبارى و فروتنى، «هئوروتات» (خرداد) به معناى رسایى که زایش، بالندگى و خروش آب ها و چشمه ها در ذهن ایرانى یادآور اوست و «امرتات» (امرداد) به معناى بى مرگى و جاودانگى که رویش و بالندگى گیاهان و سبزینگى، نماد باستانى آن است، هر سه عناصرى مؤنث اند و پر بیراه نخواهد بود اگر اردیبهشت یا اشه را هم اصالتاً مؤنث بیانگاریم. چرا که مشخصه بارز او زیبایى اوست و باید پذیرفت که از گذشته هاى دور زن مظهر زیبایى قلمداد مى شده است.
خوب با توجه به مطالبی که گفته شد می توان به راحتی به این نکته پی برد که زنان از اوج به زیر کشانیده شده اند. از الهه ی آسمان تا ...
در مقاله های بعدی به استوره های مؤنث بیشتر می پردازم.
یاری نامه:
1. زن و سکس در تاریخ – سیامک ستوده
2. نماد های استوره ای و روانشناسی زنان – شیوندا بولن – ترجمه آذر یوسفی
نویسنده: مشیانه
به راستی استوره، این علمی که با بشر از ابتدای تاریخ بوده و همچنان نیز با اوست به چه معناست؟
تا به حال معنای درستی از استوره بیان نشده است. شاید به این دلیل که از نظر هر کس استوره معنایی خاص پیدا می کند. بعضی بر این باورند که استوره چیزی فراتر از تخیل بشر بدوی نبوده است. کسانی مانند فروید و یونگ معتقدند که استوره دانشی است که از فرافکنی نمادین تجربیات روانی نوع بشر به وجود آمده است.
در نظر عده ای دیگر همچون میرچا الیاده، دین شناس رومانیایی استوره چنین معنایی دارد:
"استوره نقلکنندهٔ سرگذشت قدسی و مینوی است، راوی واقعه ایست که در زمان نخستین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده است. به بیان دیگر: استوره حکایت میکند که چگونه به برکت کارهای نمایان و برجستهٔ موجودات فرا طبیعی، واقعیتی، چه کل واقعیت، یا تنها جزیی از آن پا به عرصهٔ وجود نهاده است. بنابراین، استوره همیشه متضمن روایت یک خلقت است، یعنی میگوید چگونه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده است. استوره فقط از چیزی که به راستی روی داده و به تمامی پدیدار گشته، سخن میگوید. شخصیتهای استوره موجودات فرا طبیعی اند و تنها به دلیل کارهایی که در زمان سرآغاز همه چیز انجام دادهاند، شهرت دارند. اساطیر کار خلاق آنان را باز مینمایانند و قداست یا فراطبیعی بودن اعمالشان را عیان می سازند."
اما بیایید از دیدی دیگر به استوره بنگریم. در ابتدا برای اینکه استوره را بهتر درک کنیم به سراغ واکاوی این واژه می رویم.
واژه ی استوره، وارونه ی آنچه لغت نویسان نوشته اند، عربی نیست بلکه ریشه ی آریایی دارد. در سانسکریت: سوترا (Sutra) به معنی داستان است که بیشتر در نوشته های بودایی به کار می رود. در یونانی هیستوریا (Historia) به معنی جستجو و آگاهی؛ در فرانسوی Histoire؛ در انگلیسی سـ تُری (Story) به معنی حکایت، داستان، قصه تاریخی و History به معنی تاریخ، گزارش و روایت است. در فارسی استوره به معنی قصه، افسانه، سخن پریشان و بیهوده آمده است. خاقانی می گوید: "قفل استوره را بر در احسن الملل ننهید"؛ که از استوره، سخن پریشان و نادرست را منظور دارد.
واژه ی میث (Myth) یکی از کهنترین واژه های ایرانی می باشد که در اوستا آمده است. یک واژه ی دیگر به نام "اوخت" در اوستا همراه میث هست که به چهر میثوخت، فراگو می شود. میث به معنی رمز و نشانه است و اوخت به معنی گفتن و سخن، که روی هم سخن رازآمیز یا گفتار نشانه یا حرف رمز معنی می دهد و هنوز در گویش های کردی به قصه راز می گویند. میتولوژی یا دانش اساتیر الاولین، رمزهاییست درباره ی پیدایش و آفرینش جهان و داستان های ایزدان و پهلوانان و نشانه های ویژه نژادها و مردمان.
دیدگاه فردوسی بزرگ درباره استوره نیز درخور توجه است. گزارش هایی که از حکیم توس به ما رسیده است بر دو نوع می باشد: افسانه و داستان. فردوسی در دیباچه شاهنامه می گوید: "تو این را دروغ و فسانه مدان". در اینجا دروغ و افسانه در یک رده هستند و در برابر آن داستان جای دارد:
کــنون پــرشگفتی یکی داستان بـپـیـوندم از گــفتـه بـاسـتـان
کـنون بـر گشایــم در داسـتــان سخن های شایسته باستان
از دیدگاه من استوره زبان رمزی است که درباره ی پیدایش جهان، داستان های ویژه ی ایزدان و پهلوانان و نشانه های ویژه نژادها و مردمان گفتگو می کند. استوره موسیقی زندگی است. نوعی موسیقی که در سکوت می توان شنید و با آن هم آوا شد. ساختار آن ساختار قصه های کهن است. پاسخی برای پرسش رازآمیز "چرا". این زبان در گذر زمان قدرت خود را از دست نداده است. همه ی ما با قهرمان اساتیری هم داستانیم. این رازی است که استوره ها به ما می گویند. باید پری خوابیده را با نیروی عشق بیدار کنیم و بر جادوگران پوچی و مرگ پیروز شویم. از دل غار تنهایی، از اعماق اقیانوس، چاه تاریک ناآگاهی، بیرون بیاییم. چرا که زندگی سرشار از تولد دوباره است. همانگونه که طبیعت این راز را هر بهار به ما باز می گوید.
از همه ی شما دوستان گرامی به خاطر مطالعه ی این نوشتار بسیار سپاسگزارم. در پست بعدی به انواع استوره می پردازم و تک تک آنها را واکاوی خواهم کرد.
از ترس ها، اشک ها و لبخندها
با شادی و اندوه آمیختند
از سپیده دم زیستن / تا غروب غم انگیز احتضار ...
یاری نامه:
آفرینش خدایان (راز داستانهای اوستایی) – امید عطایی فرد
نبر خدایان – امید عطایی فرد
زمینه فرهنگ و تمدن ایران (دفتر یکم: نگاهی به عصر اساتیر) – محمودی بختیاری